رَوا نیست!
چادُری که؛
از زیر چَنگال اسکندر جَسته...
کوچه های مَدینه را، به چشم دیده...
از کربلا و بازار شام، گذشته...
به آتش حمله مُغول، نَسوخته...
و زیر پوتین رضاخان، نَمانده...
در جامعه ی اسلامی مُنتظر!!
از پا بیُفتد...