یک توصیه محرمانه داشت:
شهادت را در نماز شب بخواهید...
انگار از شهادتش مطمئن بود!
.
گاهی میگفت:
دوست ندارم بعد از شهادت،جسم من حتی یک وجب از خاک را اشغال کند...
برای این که اعزامش به سوریه موافقت شود؛
از یکی از اقوام ساداتش خواست تا به حضرت زهرا سلام الله علیها توسل کند...
خودش هم رفت مشهد پابوس آقا...
.
بعد شهادت،خانمش چند روزی بی تابی می کرد و از این که پیکر حاج رحیم بازنگشت ناراحت بود...
اما خوابی دید که دیگر آرام شد...
.
حاجی به او گفته بود:
برای چه اینقدر بی تابی می کنی؟
از وقتی که پیکر من و سایر شهدا روی زمین افتاد...
میهمان بی بی حضرت زهرا سلام الله علیها هستیم...
شهید مدافع حرم رحیم کابلی
نامه شهید علی خلیلی به مقام معظم رهبری
متن کامل نامه شهید علی خلیلی به شرح زیر است:
سلام آقا جان!
امیدوارم حالتان خوب باشد. آنقدرخوب که دشمنانتان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمانشان حرام باشد. اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید،خوبم؛دوستانم خیلی شلوغش میکنند. یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند،شاهرگ و حنجره و روده و معده من عددی نیست که بخواهد ناز کند… هر چند که دکترها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماند…من نگران مسائل خطرناک تر هستم… من میترسم از ایمان چیزی نماند. آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند: اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، خداوند دعاها را نمی شنود و بلا نازل میکند. من خواستم جلوی بلا را بگیرم.اما اینجا بعضی ها میگویند کار بدی کرده ام. بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند میگفتند به تو چه ربطی داشت؟!!مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد!ولی آن شب اگر من جلو نمی رفتم، ناموس شیعه به تاراج میرفت ونیروی انتظامی خیلی دیر میرسید. شاید هم اصلا نمی رسید…یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت : پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بیندازی!من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند، ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعا شما راضی نیستید؟؟ آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز شب واجب است.آقاجان!بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند. مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و از منکر تشریح نفرمودید؟مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی گری دارند حرف شمارا نمی فهمند؟؟یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟؟رهبرم!جان من و هزاران چون من فدای غربتت. بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم میشود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ مینشینید.آقا جان!من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمی نشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمی گذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.
بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت
سر خمَ می سلامت شکند اگر سبویی
تا به حال کســی برایتان گفتــه است
از حال و هوای رزمندگان
بعـــد از اتمام عملیــات؟
متن زیر را حتما بخوانیم
تا کمی بچشیم طعم فراق را:
به اردوگاه رسیدیم.
همین که از ماشین پیاده شدیم،
چوپانی دواندوان به طرفمان آمد.
یکییکیِ بچهها را میبوسید و گریه میکرد.
اکثر بچهها که زنده مانده بودند،
جلوتر از ما به اردوگاه رسیده بودند.
غبار غم تمام اردوگاه را گرفته بود.
هرکس را میدیدی،
گوشهای کز کرده بود
و زانوی غم بغل گرفته بود.
بیشتر چادرها خالی بودند.
چادرهایی که تا دو روز پیش مملو از نیرو بود،
حالا پرنده در آن پر نمیزد!
بعضی از چادرها دو نفر،
بعضی پنج نفر
و از هفت هشت نفر تجاوز نمیکرد.
حالت عجیبی در اردوگاه حاکم بود.
بچهها پکر و دمغ بودند.
بعضیها سرشان را روی تختهسنگهای اطراف گذاشته بودند
و هایهای گریه میکردند.
جنگِدوستداشتنی|انتشاراتِسورهمهر|خاطراتِسعیدتاجیک|صفحهی ۷۳
با سلام و صلوات به پیشگاه مقدس حضرت بقیه الله الاعظم عج و با درود به محضر مقام معظم رهبری
سلام خدا بر شهیدان اسلام و درود خدا بر امام راحل رضوان الله تعالی علیه
این وبلاگ به منظور ایجاد بستری جهت اطلاع رسانی مناسب تأسیس شده است.
این وبلاگ علاوه بر انعکاس آخرین اخبار و اتفاقات روز کشور اقدام به اطلاع رسانی عقیدتی سیاسی علمی فرهنگی اجتماعی و غیره خواهد نمود.
امیداست با همکاری و همفکری همه مخاطبین شاهد غنای هر چه بیشتر این وبلاگ باشیم.
منتظر انتقادات و پیشنهادات شما بزرگواران هستیم.
یاعلی مدد